محمد ابراهيمى وركيانى
277
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
متن صلحنامه امام مجتبى ( ع ) و معاويه ابناعثم متن صلحنامه را چنين آورده است : بسم الله الرحمن الرحيم اين مصالحهاى است ميان حسن بن على بن ابىطالب و معاوية بن ابىسفيان . بر آن قرار با او صلح مىكند و امر خلافت را به او وامىگذارد كه چون وفات او نزديك رسد هيچكس را به وليعهدى نصب نكند و كار خلافت را به شورا گذارد تا مسلمانان كسى را كه صلاح دانند ، نصب كنند . شرط ديگر آن است كه مسلمانان همگى از او در امان باشند ؛ هم بهدست و هم به زبان . با همگان رفتارى نيكو كند . شرط سوم آن است كه شيعيان و وابستگان على بن ابىطالب در هر كجايند از او در امن باشند و به هيچكس از ايشان كمترين تعرضى نرساند . معاويه پسر ابىسفيان حجت و ميثاق خداى تعالى بر خويش گرفت و قبول كرد كه بر اين عهد و شرط وفا كند و هيچ مكر نكند . حسن بن على و برادرش حسين و هيچيك از فرزندان و زنان و خويشان ايشان و اهلبيت سيد المرسلين را در آشكار و نهان گزند نرساند و در حق ايشان بدى نكند و ايشان را در كليه احوال هر كجا باشند ، ايمن دارد و بيمناك نسازد . والسلام . عبدالله حارث بن نوفل و عمر بن ابىسلمه و . . . را گواه گرفتند و ايشان از جانب هر دو طرف رضايت دادند . « 1 » چون اين خبر به قيس بن سعد بن عباده رسيد . . . وى سپاهيان را از آن آگاه كرد و آنها نيز به صلح رضايت دادند و قيس به جانب عراق بازگشت و با جمعى از ياران به كوفه آمد . معاويه نيز به كوفه وارد شد و در دارالاماره فرود آمد و كسى فرستاد تا حسن بن على ( ع ) قيس را بخواند تا با او بيعت كند . آن حضرت جواب فرستاد : من بدان شروط و قرار با تو صلح كردم كه همه مردم از تو در امان باشند . معاويه گفت همه از من ايمن هستند ، جز قيس بن سعد . امام حسن ( ع ) جواب داد : پس عهدى كه با تو كردهام قبول نيست . . . . چون اين سخن
--> ( 1 ) . ابناعثم ، الفتوح ، ص 766 ؛ ابنصباغ المالكى ، فصولالمهمة ، ص 158 ؛ نيز بنگريد به : بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 287 .